غزال عشق

نوشته شده در خرداد ۱۸م, ۱۳۸۸ در شعرها و قطعات توسط حمیرا

592815-md

غزال عشق تو در خواب دیدم

خرامان آهوی جانت

به نرمی تقه زد بر شیشه‌ی رویای خاموشم

خیال سرد من پر شد ز رنگ و نور

شدم بی‌خود من از سودای شیرینم

به چشمش برقی از مهر و وفا بود

نگاهش ساده، گرم و بی‌ریا بود

هم آن دم که خیالش محو می‌شد

به یک خواهش ز قلبم

به لبخندی فسونگر بازمی‌گشت

چه آرامی، چه صبری و قراری

دگر می‌ماند در اعماق جانم

کلامش بود جاری در نگاهش

نویدی داد و آرامی دگر بخشید

و من خشنود از عهدی که با چشمان او بستم

به دیدار دوباره

به فرداها و فرداهای دیگر

و اینک همچنان حیران و مست آن شرابم

تا رسد بازم بنوشم جرعه‌ای از آن نگاهش