غزال عشق

غزال عشق تو در خواب دیدم
خرامان آهوی جانت
به نرمی تقه زد بر شیشهی رویای خاموشم
خیال سرد من پر شد ز رنگ و نور
شدم بیخود من از سودای شیرینم
به چشمش برقی از مهر و وفا بود
نگاهش ساده، گرم و بیریا بود
هم آن دم که خیالش محو میشد
به یک خواهش ز قلبم
به لبخندی فسونگر بازمیگشت
چه آرامی، چه صبری و قراری
دگر میماند در اعماق جانم
کلامش بود جاری در نگاهش
نویدی داد و آرامی دگر بخشید
و من خشنود از عهدی که با چشمان او بستم
به دیدار دوباره
به فرداها و فرداهای دیگر
و اینک همچنان حیران و مست آن شرابم
تا رسد بازم بنوشم جرعهای از آن نگاهش
