
این عکس و امروز تو خیابون شریعتی پایینتر از پارک شریعتی (کوروش) گرفتم. داشتم رد میشدم که متوجه معتاد محترمی شدم که در ملأ عام کنار پیادهرو نشسته بود و مشغول مصرف! برام جالب بود که چه طور علنی و اون هم درست کنار پیادهرو خیابون اصلی ِ به این بزرگی، به راحتی آب خوردن میشه سیر آفاق و انفس کرد! من که خب “اوصولن” خیلی سررشته از عوالم هپروت و تکنیکهای عملی اون ندارم، برای اولین بار کنجکاویم گل کرد و همین طور که رد میشدم، گردن کج کردم تا ببینم که چه جوری یه تیکه کاغذ سفید لولهشده به اندازهی یه سیگار خیلی بلند و قطور رو روی یه برگه کاغذ بریدهی مجله کرده بود تو سوراخ دماغش و بیتوجه به دنیای اطراف سخت در تقلا بود… چند قدم که جلوتر رفتم، با یه نگاه به گوشی که توی دستم بود، تصمیم خودمو گرفتم و با کمی ترس و تردید دلم و زدم به دریاچه و با رعایت فاصلهی ایمنی یه عکس ازش گرفتم. بعد که دیدم یارو کلّا و جزئا از بند محیط آزاده، جرأت به خرج دادم و کمی هم ازش فیلم گرفتم و حتی نزدیکتر هم شدم !
اگه این فیلم رو ببینین و به اداها و صدای غریبی که آخرای فیلم از خودش درآورده دقت کنین، متوجه حقیقت تلخی میشین که من خیلی دیر فهمیدم…
.
.
.
بهـــــــله…آقای معتاد بینوا داشت فقط ادا درمیآورد و خبری از بنگ و حشیش و … نبود! آوارهی غریبی بود که از سر بیموادی، و شاید هم از سر آزادهگی از عقل فروهشتهیی که من و تو به آن افتخار میکنیم، سرگرم عوالم خودش بود…
حالم خیلی خراب شد؛ یعنی خراب بود و بدتر شد! همین!
تا حالا هروقت کسی ازم می پرسید تو فمینیستی یا نه؟! میگفتم نه! چون به این ادا اصولهای مثلن فمینیستی که افتاده تو دهن ملت، اعتقادی ندارم. اما خداییش تا حالا هیچ تعریفی به اندازهی این یکی از ماهیت واقعی زنان اونهم از نوع ایرانی به دلم ننشسته بود… حیفم اومد ثبتش نکنم!
متن زیر رو از روی یه پایاننامهی کارشناسی ارشد برداشتم که نویسندهش ماخذ اصلی رو کتاب “زنان وبازتعریف هویت اجتماعی” نوشتهی مریم رفعتجاه معرفی کرده بود. حالا سرفرصت باید اصل کتاب رو پیدا کنم و بخونم…
“… مقایسهی تیپهای گوناگون زنان نشان میدهد که یکی از عوامل مقاومت نکردن زنان در برابر الگوهای سنتی، مذهبی بودن آنهاست. معمولا در برداشتهای سنتی ما از دین که غالبا آغشته به عرف و رسوم فرهنگی است، بر روی تقدس نقشهای مادری و همسری، کسب رضایت و اطاعت از شوهر و خلاصه «زن ِ خوب ِ فرمانبر ِ پارسای خانهگی» تاکید بسیاری میگردد.
از دید زن نوگرای ایرانی، فرودست شمردن زنان و تبعیضهای جنسیتی از دین ناشی نمیشود، بلکه ریشه در ساخت اجتماعی و فرهنگی دارد. زنان نوگرا مدرنیته را نه با شور و شوق غیرانتقادی به تمامی میپذیرند و نه با نگاهی از بالا محکوم می کنند؛ نه سنت را معادل خواری وبندگی میشمارند و نه هرچیزی را به نام سنت و دین میپذیرند و به آن خو میگیرند.
زن نوگرا میخواهد چیزی بیش از زندهگی خانوادهگی داشته باشد و به نظر میرسد بیش از آن که در پی فرصتها و مسوولیتهای مردانه (مشابه با مردان) باشد، در پی وسعت بخشیدن به فرصتهای خودشکوفایی و کسب تساوی در قدرت و منزلت اجتماعی است.
زن نوگرای ایرانی نگاهی انسانی به خود دارد و میخواهد به سرحد استقلال و انتخاب خویش برسد و «خود»ی که نه ساختهی وراثت باشد و نه پرداختهی تقلید. در نتیجه زن نوگرای مورد مطالعهی ما زن ایدهآل ترکیبی از نقشها و هویتهای مدرن و سنتی را دارد…”
در کوچه گوسفندم
در مدرسه طوطی
در اداره گاو
به خانه که می رسم سگ می شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه ام را پارس می کنم
شاعر: اکبر اکسیر
پ.ن. خیلی وقته می خوام یه پست بنویسم دربارهی فروشندهگان مترو… چند وقته خیلی فکرمو مشغول کردهن!
یه پست دیگه هم با عنوان: ” من و کتابخانهی ملی” ! … ولی کو وقت؟ کو حوصله؟ نمی دونم، ولی با این اوضاع کاری که واسه خودم دست و پا کردهم، به آیندهی پروخالی شدن پیمانه زیاد امیدوار نیستم!
من نمی فهمم چرا همهی ملت فقط گیر دادهن به مورد مزخرف تعدد زوجین؟؟؟!!!
پس بقیهی فضاحتهای این “لایحه نما” چی؟
بعدشم دیگه دارم از همهی این بحث های الکی بالا میارم! 
یعنی واقعا خیال می کنین تا همین الانِش هم بدون تصویب چنین ننگیننامهای حقی به حقدار می رسیده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زهی خیال باطل!
تنها اتفاق تازهای که رخ داده، اینه که ما زنها از این به بعد رسما و قانونا پالون دار می شیم… حیفه که یه عمر سواری بدی، اما خریت و بردهگیت به رسمیت شناخته نشه!!! مهرورزی از این بیشتر می خواین؟ هانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن؟
چن روز بعد نوشت: خب خداروشکر دست کم ماده های مزخرف ۲۳ و ۲۵ تغییر کرد!