تونل!

نوشته شده در دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در گوناگون توسط حمیرا

وقتی بعد از جست‌وجوی طولانی- غرق در خاطرات تلخ و سنگینی که با دیدن آدم‌های سیاهی‌زده زنده شده بود - بالاخره چشمم به کاکتوس افتاد و از لای جمعیت شتابان خودمو به‌ش رسوندم، وقتی منو دید، فقط یه جمله گفت:

«بالاخره به آخر اون تونل رسیدم»!