• موضوع انشاء: روزهای هفته (۸)

    چهارشنبه ها؛ روز پایانه‌سازی هفته‌گی

    روز گزارش‌ها و جلسات هفته‌گی با جماعت روسا

    روز برنامه‌ریزی‌ برای تعطیلات

    روزی که اگر خودش تعطیل باشد، دست ۵شنبه را هم می گیرد و می کشد

    روز ترافیک سنگین عصرگاهی

    روز باروبندیل

    روز اس ام اس های یادآوری به ملت برای کوه پیمایی

    پ.ن. این چهارشنبه:

    پیام های بی جواب و نازکشی ها از آتوسای اعظم برای رفتن به کوه البته با کاکتوس

    کاکتوس گفت کار دارم، آتوسا هم ساعت ۱۲ نصفه شب گفت منو ببر درکه، که بنده به دلایل مگو گفتم نمی برمت!

    بالاخره پس از مدتها عزاداری برای از دست رفتن هندزفری جان گوشی جان، یکی دیگر ابتیاع نمودیم. تازه یه فقره رم دو گیگ هم خریدم گذاشتم تو شیکم گوشی که جنبه ش بره بالا! آخــــــــــــــــــیش بازم موزیک و گاهی هم رادیو… آخر شب هم ۱/۱ گیگ رم جدید پر زموریک شد!

    کلی هم پیاده روی کردم…از ۷تیر تا زیرزمین علاءالدین (علاءالدین زیرزمین ش؛ زمین زیر علاءالدین؛ زیر علاءالدین توی زمین؛…) بعدشم از زیر زمین علاءالدین (…والخ…) تا انقلاب….

    ساعت ۸:۰۴ هم رسیدم خونه!

    پس نوشت کلی :

    ۱٫شکر خدا انشاء تموم شد! امیدوارم از این درس نیوفتم، چون دیگه حوصله ی پاس کردن دوباره شو ندارم. کلن از بچه گی از تذکره نویسی بدم میومد… اه اه اه اه… ولی یه نکته ی جالب کفشیدم: اتفاقاتی که هر روز این هفته برام افتاد، خیلی به نگرشی که درباره ی هر روز داشتم نزدیک بود.

    ۲٫ آخ جونم… یه تغییر دیگه…دارم آماده می شم برای کوچ!

     

Leave a comment