دوشنبه ها، آلترناتیو پنج شنبه
دوشنبه ها را دوست دارم…خیـــــــــــــــــــــــــــــلی
روزی که مثل پنج شنبه پر است از تنوع
روز بیشترین راندمان ها… در همه چیز
روز ترافیک درسهای تخصصی که دوست داشتی؛ وقتی دانشجو بودی
روز پیک انرژی هفتهگی
…
پ.ن. این دوشنبه:
خب بعد از اون یک شنبه شب خــــــــــیلی عذابآور، باید یه تعادلی برقرار میشد
بعدازظهری با فرفرینمکی و زبلخوشخنده رفتیم نشست جهانیشدن و دین!
یه حاج آقایی بود که کتاباشو گذاشته بود توی یه کیف خوشگل کتانی مستطیلی با بند بلند که راهراههای سبز و کرم داشت و به قول فرفری شبیه پانچوی مکزیکیها بود… اسمش موند حاجی پانچو!
یه احمقی روبهروی ما نشسته بود، آب پرتغالو با نی از توی قوطی ریخت توی لیوان!!! یعنی دقیقن با یه فضاحتی قوطی رو چلوند که از توی نی منتقل بشه توی لیوان… لابد یکی بهش گفته بوده لیوانی باکلاستره از نی یه !!!!!!
من یه دفترچه یادداشت کوچولو داشتم، یکی هم فرفری… فککککک کنم همهی حاضرین فهمیدن که متن یادداشتهای انبوه زیرجلدی ما سه نفر چی بود و حول چی میچرخید! مخصوصن (نخسوزن) اون آقاهه “پیرهن سپیده،تهریشتمیزه،مو قشنگه” که چش و چال مارو درآورد!
و یه چیز دیگه؛ بعد از مدتها از حرفهای سخنران نشست یادداشتبرداری کردم…با این که میدونستم متنشو به راحتی میتونیم بگیرم، ولی این کارو کردم. به دو دلیل: یکی برای امتحان سرعت خودم، یکی هم برای اینکه ..خب دلم تنگ شده بود واسه نت برداریهای دورهی دانشجویی خب …….. البته بماند که اوصولن فقط یه وقتایی، اونم موقعی که با درس یا استاده حال میکردم نت برمیداشتم؛ وگرنه که جزوه نویسای کلاس زیاد بودن………تازه با این غلطی که کردم و فرفری هم هرجا جا میموند از رو برگهی من تقلب میکرد، بعید نیس از این به بعد این جور غلطا رو بندازه گردن من!
بعدشم کلن یه دوشنبهی تیپیک بود!
بعدترشم مجبور شدم به مامان قول بدم که نهایت ۸ شب خونه باشم…… اه اه اه اه اه…
