• اعتیاد یا نمایش اعتیاد؟!

    این عکس و امروز تو خیابون شریعتی پایین‌تر از پارک شریعتی (کوروش) گرفتم. داشتم رد می‌شدم که متوجه معتاد محترمی شدم که در ملأ عام کنار پیاده‌رو نشسته بود و مشغول مصرف! برام جالب بود که چه طور علنی و اون هم درست کنار پیاده‌رو خیابون اصلی ِ به این بزرگی، به راحتی آب خوردن می‌شه سیر آفاق و انفس کرد! من که خب “اوصولن” خیلی سررشته از عوالم هپروت و تکنیک‌های عملی اون ندارم، برای اولین بار کنج‌کاو‌یم گل کرد و همین طور که رد می‌شدم، گردن کج کردم تا ببینم که چه جوری یه تیکه کاغذ سفید لوله‌شده به اندازه‌ی یه سیگار خیلی بلند و قطور رو روی یه برگه کاغذ بریده‌ی مجله کرده بود تو سوراخ دماغش و بی‌توجه به دنیای اطراف سخت در تقلا بود… چند قدم که جلوتر رفتم، با یه نگاه به گوشی که توی دستم بود، تصمیم خودمو گرفتم و با کمی ترس و تردید دلم و زدم به دریاچه و با رعایت فاصله‌ی ایمنی یه عکس ازش گرفتم. بعد که دیدم یارو کلّا و جزئا از بند محیط آزاده، جرأت به خرج دادم و کمی هم ازش فیلم گرفتم و حتی نزدیک‌تر هم شدم !

    اگه این فیلم رو ببینین و به اداها و صدای غریبی که آخرای فیلم از خودش درآورده دقت کنین، متوجه حقیقت تلخی می‌شین که من خیلی دیر فهمیدم…

    .

    .

    .

    بهـــــــله…آقای معتاد بی‌نوا داشت فقط ادا درمی‌آورد و خبری از بنگ و حشیش و … نبود! آواره‌ی غریبی بود که از سر بی‌موادی، و شاید هم از سر آزاده‌گی از عقل فروهشته‌یی که من و تو به آن افتخار می‌کنیم، سرگرم عوالم خودش بود…

    حالم خیلی خراب شد؛ یعنی خراب بود و بدتر شد! همین!

     

Leave a comment