تا حالا هروقت کسی ازم می پرسید تو فمینیستی یا نه؟! میگفتم نه! چون به این ادا اصولهای مثلن فمینیستی که افتاده تو دهن ملت، اعتقادی ندارم. اما خداییش تا حالا هیچ تعریفی به اندازهی این یکی از ماهیت واقعی زنان اونهم از نوع ایرانی به دلم ننشسته بود… حیفم اومد ثبتش نکنم!
متن زیر رو از روی یه پایاننامهی کارشناسی ارشد برداشتم که نویسندهش ماخذ اصلی رو کتاب “زنان وبازتعریف هویت اجتماعی” نوشتهی مریم رفعتجاه معرفی کرده بود. حالا سرفرصت باید اصل کتاب رو پیدا کنم و بخونم…
“… مقایسهی تیپهای گوناگون زنان نشان میدهد که یکی از عوامل مقاومت نکردن زنان در برابر الگوهای سنتی، مذهبی بودن آنهاست. معمولا در برداشتهای سنتی ما از دین که غالبا آغشته به عرف و رسوم فرهنگی است، بر روی تقدس نقشهای مادری و همسری، کسب رضایت و اطاعت از شوهر و خلاصه «زن ِ خوب ِ فرمانبر ِ پارسای خانهگی» تاکید بسیاری میگردد.
از دید زن نوگرای ایرانی، فرودست شمردن زنان و تبعیضهای جنسیتی از دین ناشی نمیشود، بلکه ریشه در ساخت اجتماعی و فرهنگی دارد. زنان نوگرا مدرنیته را نه با شور و شوق غیرانتقادی به تمامی میپذیرند و نه با نگاهی از بالا محکوم می کنند؛ نه سنت را معادل خواری وبندگی میشمارند و نه هرچیزی را به نام سنت و دین میپذیرند و به آن خو میگیرند.
زن نوگرا میخواهد چیزی بیش از زندهگی خانوادهگی داشته باشد و به نظر میرسد بیش از آن که در پی فرصتها و مسوولیتهای مردانه (مشابه با مردان) باشد، در پی وسعت بخشیدن به فرصتهای خودشکوفایی و کسب تساوی در قدرت و منزلت اجتماعی است.
زن نوگرای ایرانی نگاهی انسانی به خود دارد و میخواهد به سرحد استقلال و انتخاب خویش برسد و «خود»ی که نه ساختهی وراثت باشد و نه پرداختهی تقلید. در نتیجه زن نوگرای مورد مطالعهی ما زن ایدهآل ترکیبی از نقشها و هویتهای مدرن و سنتی را دارد…”
