• آشپزی مستطاب روحی (۳)

    روش شعله ور کردن آتش غذای روح

    “…هر کدام از ما داخل بدن مان عناصری داریم که نیازمند تولید فسفرند…هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت ها را روشن کنیم؛ … برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم. در این مورد، به عنوان مثال اکسیژن از نفس کسی می آید که دوستش داریم؛ شمع می تواند هر نوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها رامشتعل کند. برای لحظه ای از فشار احساسات گیج می شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را در بر می گیرد که با مرور زمان فروکش می کند، تا انفجار تازه ای جایگزین آن شود. هر آدمی باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته شعله ور نگه می دارد و از آن جا که یکی از عوامل آتش زا همان سوختی ست که به وجودمان می رسد، انفجار تنها هنگامی ایجاد می شود که سوخت موجود باشد. خلاصه ی کلام، آن آتش غذای روح است.

    اگر کسی به موقه در نیابد که چه چیزی آتش درون را شعله ور می کند، قوطی کبریت وجودش نم بر می دارد و هیچ یک از چوب کبریت هایش هیچ وقت روشن نمی شود.

    اگر چنین شود، روح از جسم می گریزد و در میان تیره ترین سیاهی ها سرگردان می شود. بی هوده می کوشد برای سیر کردن خود غذایی بیابد، غافل از این که تنها، جسمی که سرد و بی دفاع بر جا گذاشته قادر بوده غذا تهیه کند…

    …باید از افرادی که نفسی سرد و افسرده دارند، پرهیز کنیم. حتی حضورشان هم می تواند شعله ورترین آتش ها را خاموش سازد…

    …فقط باید مواظب باشی کبریت ها را یکی یکی روشن کنی. اگر احساس قدرتمند همه را به یک باره شعله ور سازد، نوری چنان خیره کننده تولید می کند که چه بسا روشنایی اش در ماورای دید طبیعی ما قرار گیرد. آن وقت دالانی نورانی در برابر چشمان مان پدیدار می شود، گذرگاهی را که از لحظه ی تولد به فراموشی سپرده بودیم نشان مان می دهد و به سرمنزل مقصود نزد ملکوت اعلی فرامان می خواند.

    روح آدمی همیشه در آرزوی بازگشت به سرمنزل خویش است. ترک کالبد خاکی…”

    قطعه ای از رمان محبوب و مورد علاقه ام که برای سومین بار خواندمش:

       مثل آب برای شکلات، لورا اسکوییول

    آشپزی مستطاب روحی(۱)

    آشپزی مستطاب روحی(۲)

Leave a comment