*تنبل نرو به سایه سایه خودش می آیه
« …من می دونم، برای آدم تنبل که نمی خواد از جاش جنب بخوره خیلی سخته راه بیفته، ولی وقتی هم راه افتاد، عین وقتی ست که سر جاش نشسته، انگار چیزی که ازش بدش می آد خود راه رفتن نیست، از راه افتادن و وایسادن بدش می آد. انگار هر چیزی که باعث راه افتادن و وایسادن به نظر مشکل بیاد، این آدم به اون چیز افتخار می کنه…»
گور به گور (ویلیام فاکنر)
ترجمه نجف دریابندری
توضیح اجباری: خب خیلی ساده اس؛ یکی از دلایلی که این قده اصرار می کنم موقع بالا رفتن از کوه زیاد نایستیم خب همینه دیگه!
*برو کار می کن مگو چیست کار!
خب باید بگم کاری که سه سال پیش شروع شد، باید ادامه می یافت، اما افسوس که درد حماقت بد دردی ست!… حالا خوش حالم که همون کار دوباره داره شروع می شه… اصولا امنیت روانی در کار کردن از همه چی مهم تره!…یعنی میشه که بشه؟!…
*امروز زنده گی را آغاز کن!
امروز بعد از صحبت درباره ی همه ی ملزومات شروع کار، حرف از نیکو و زنده گی، ماجرای نیکو و رایانه، آموزش و پرورش فاسد، استعدادهای کورشده، فرصت های از دست رفته، تقلا برای گذران زنده گی، برای حفظ کردن لحظه های کوتاه خوب در میان فواصل طولانی سختی و تلخی،… داداش جونت این شعرو برام خوند! به ش گفتم: من عاشق این شعرم، چه خوب که یادم انداختین… هر طور شده امشب دوباره می خونمش… و نگفتم که امشب حتما آپش می کنم!
با تمام وجودم این شعرو نفس می کشم!


به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن.
پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو
