ترجمان آزاد از غلیان اندیشه ی یک دوست:
سپیده دمان
غرقه در غبار دل تنگی؛
رویای یک روز تازه
در گدازش لحظه ها
به شادمانی
و رقص شعله ها
میان سایه ها و قاب های مرده؛
هجوم رنگی خیال
بر بستر گرم یادها
به شوق
و خرامیدن احساس
در ذهن ِ شاعرِ نورها و سایه ها
…
پ.ن.۱: خاطره ی خیلی دور که برمی گرده به سال های کودکی، با دیدن فیلم سازدهنی ساخته ی امیر نادری زنده شد. از کل این فیلم که نمونه ی کامل یه فیلم ِ اسطقودوس داره، همین یادم میاد که به هر پسربچه ی شیطون و خپله، خطابه ی امیرو می دادیم… لذت بردم از فیلم نامه ی قوی که توی هر سکانس و پلانش با ظرافت خاصی به شعور مخاطب خودش احترام می گذاره؛ فیلمی که نمایه ی زیبایی از فرهنگ بومی و در عین حال ارزش های بی زمان و مکان ِ انسانیه….
پ.ن.۲: آخه تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به کجا چنین شتابان؟
موضوع چیه؟ این جا رو بخونین!
پ.ن.۳: این یکی و دیگه حتما بخونین… دلتون تازه می شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱
