• کوچه باغ

    صدای گام های تو

    بر سنگ فرش کوچه باغ اندیشه ام

    طنین شعرهای ناب کودکی ست

    به طراوت حادثه ای خیس

    در بطن مواج عبور

     

    کلام تپنده ات

    شرار تندی ست

    افکنده بر تلّ ِ واژه های سوده ی من

    - مولود خفته ی خاک سرد-

     

    ململ گیسوانت

    چون شاخه های اقاقیا

    دزدانه ریخته بر سینه ی کهنه و دردآلودِ

    دیوارهای تشنه

    در تمنای نوازش

     

    و خوشه های عطرآگین نگاهت

    نسیم یادهای آشنا را به جنبشی تازه وا می دارد

    لابه لای برگ های از یاد رفته ی پندار

    و بوته های خشک احساس

     

    آه… آن برق چشم های بی ادعا

    چون تلألو آفتاب دیرباز

    در غبار رقصان پگاه

    می درخشد…

     

    گل های باغ

    نرم نرمک

    به ترنم نغمه های شیرین لبانت

    خواهش دهان رنگین خویش را

    به مخمل غنچه های سرخ آراسته اند

     

    و حضورت

    عصیان هستی ِ باغ است

    در ویرانی ریشه های فسرده در خاک

    و باروری جوانه های سبز اندیشه

    در آمیزش جاودانه ی ظلمت زمین

    با بی کرانه گی ِ روشنای آسمان

     

    توضیح نوشت:

    شعر که توضیح ندارد که! تیتراژ پایانی  یک قدم مانده به صبح   با اون عکس های دل فریب کوچه باغ ها منو مست کرد… همین!

     

Leave a comment