بیخودی دلتو صابون نزنی که این جا، تو این پست صد من غازی، اسمایلی دل و قلوه به سوی تو گسیل بشه، تنها به این دلیل که روز نامیمون ۳۰ خرداد متولد شدی و نه به دلیل دیگر … گفته باشم!
بعد از اون اشتباه عوضی و گاف بزرگ سالیانه ی من در تبریک گفتن عجولانه ی ده روز قبل موعد (… نداره که!)، لابد چون اس ام اس زدم که این دفعه دیگه واقعنی تولدت مبارک! برو وبلاگمو بخون توش تولد-نومچه ی تورو پست کردم.. ، زودی پریدی تو سایت خوابگاه اصفهان و وهم ورت داشته که لنگه ی یکی از اون نومچه های آن چنانی گل و بلبلی, جینگیله مستونی (مسّونی) که وقتی جوون و خام بودم برات می نوشتمو این جا پیدا می کنی با کلی غش و ضعف و قربونت برم و از اینا …
هنوزم نمی تونم بفهمم چی شد که من این اراجیف بی مایه رو برای تو! آره تو آتوسای لعنتی نوشتم! مثل قاصدک آزاد ، من دارم بزرگ می شم و یا قاصدک های نازپرواز که مثلا به جای اولین کامنت من برای وبلاگت KGMN اونم بعد چندین ماه از اولین پستت فرستادم! بعد اون همه اس ام اس هایی که آدرس KGMN رو با درخواست عاجزانه واسه نظر دادن می فرستادی و علی رغم تکنولوژی های پیش رفته ی مخابراتی و ارتباطات تسهیل یافته ی مشترکین تلفن همراه در ایران هیچ کدوم به من نمی رسید…
حالا که این خزعبلات دروان جوونیمو می خونم، به خودم می گم: آخه چه معنی داره بی دلیل و بی ربط وجود لطیف و سبک قاصدک رو بی خبر از تبعات نامعلوم و سوق استفاده های مشتی بی خبر از خدانشناس! به چون تویی نسبت دادم ؟! هاننننننننننننننن؟
اما نه، حتما یه حکمتی توش هست که اسم تو شده قاصدک! به من چه؟؟؟؟ خودتی…….فقط برای این که بیشتر به تو بخوره و برازنده ت بشه، بهتره یه د̓مب خوش ترکیب و بامسما هم ببندیم به کله ش که بشه: قاصدک عوضی!
اما بی شوخی هرچی فک می کنم می بینم بی خودی نیس که من و تو و کاکتوس مثل آب خوردن خودمونو به صفت ارزنده و پر افتخار عوضی ملقب می کنیم! (حالا می خواد به کاکتوس بر بخوره یا نخوره! به من چه؟؟؟ خودش گفته…)
حالا می خوای بدونی چرا قاصدک عوضی؟
فک کن؛ یه نگاهی بکن به گذشته ی خودت… ببین خداوکیلی کجاها بوده که مثل بقیه ی آدم های روی زمین زنده گی کردی؟ چند بار به ندای م , و ق ی ت (با کسر میم ) صلا دادی؟ چند نفر مثل خانم مین چین (رئیس اون دانشکده ی رنگی رنگی)، رامکال (سردسته مافیای جهنم)، سردار تزویر (همون که تا وقتی نرفته بود ینگه ی دنیا، شبها با پیژامه و روپوش سفید تو جهنم می خوابید و روزا مراسم سجاده آب کشی علمی، اخلاقی، سیاسی، انتخاباتی و … برگزار می کرد) برادر دینی، مامان یگانه کوچولو (که تازه بهم گفتی عضو بسیج جهنم هم شده)، کوکو اسپانیش (با اون تیکه ی مشهور نمیری الاهی)، اون آقای دکتر جهنم ثانی (که لقبش یادم نیس)،آقای دکتر نصفه سیبیل خنده یه وری، از همه مهم تر و اساسی تر: لیدی-اردک و ده ها آدم دیگه که جلوت سبز شدن و هی نشانه پشت نشانه از طرف زمین و زمان روانه ی تو شد که از این همه آیه و قسم به خودت بیای، دست از عوضیت مزمن برداری و آدم بشی… که نشدی! که صد البـت همین نوع فرآیند به شکل Personalized در سیر تکوینی کاکتوس و من هم، نیز، هم چنین و حتیاتفاق افتاده، هر کی به تناسب شرایط خودش!

ولی آتوسا با تمام حرص و جوشی که از جانب لیدی به خاطر پستی و رذالت بی منتهاش در حق تو و دراومدن امتیاز ثبت شرکت سهامی کاهو و توتون از دست تو قورت دادم، واقعا دلم براش سوخت وقتی اون پیام صوتی عاجزانه و در عین حال مزورانه شو توی گوشی تو شنیدم! و حالا خوش حالم که جواب اس ام اسمو که پرسیدم اوضاع تز جدیدت چه طوره، با عبارت «ای…» میدی و این منو امیدمند می کنه (هرچند واهی!) که شاید درجه ی عوضیت خودتو اندکی کاهش بدی و بی دردسر این قائله ی کش دار رو فیصله بدی!
.
.
.
تولدت مبارک قاصدک عوضی!
همه ی اونایی هم که بالا نوشتم واست، حقت بود؛ قورباغه هم قدت بود؛ فردا سر عقدت بود؛ مار کمربندت بود…
پس نوشت الزامی (آتوسا نخونه): توضیح زیادی نمی خواد! این تنها یک نوع ادبیات اختصاصی با واژه ها و ترکیبات قراردادی بین دوستان عوضی ست، بخشی از چهره ی واقعی آتوسا رو توی همون نوشته هایی که لینکش بالاست، ترسیم کردم. چون Choice دیگه ای نداریم، به این Format عمل می کنیم!
