بـــــــرای اولین بار در زندهگیم تصمیم گرفتم روز تولدمو برای خودم، تو دل خودم جشن بگیرم! برای همین از چند وقت پیش جوری برنامهریزی کردم که این روز رو با تغییرات بزرگ شروع کنم؛ یه شروع تازه با رها شدن از دغدغههای کهنه و دلمه بسته، همراه با تولد آرزوها و برنامههای جدید…
هدیهی تولدم به خودم همین وبلاگ جدیده، هرچند سه چهار ماه قبل که تصمیم به اسبابکشی گرفتم، فکر این قرتیبازیها تو کلهم نبود، با اینحال ایدهی “تغییر” باعث شد از آب گلآلود ماهیگیری کنم و بندهی خدا پدرام بینوا تو این چند روز والبته بسی روزهای دیگه در طول این چندماهه چهها که نکشید از دست من تا روز تولدم همهچی آماده شه…!
به قول جناب آقای شِرک عزیز «در این قسمت فیلم» باید توضیح بدم که از همون اول پیشنهاد تملک سایت شخصی رو پدرام به من داد و بیخبر از بیسوادی مفرط و بهرهی هوشی سرشار من، مسوولیت راهاندازی و سروسامان دادن به حیاط خلوت جدید مارو به گردن گرفت و با صبر و سعهی فت و فراووون (خدا بده برکت) بار و به مقصد رسوند. خدای خیرش دهاد!
حالا بماند که یک نفر زبل خان گرامی هم به فاصلهی چند روز بعد پدرام همون پیشنهاد و ارائه کردند، و خب منم خواستم زرنگی کنم و تا راهافتادن اینجا چیزی بهشون نگم و مثلن یعنی که یعنی: سوپریزون راهبندازم! ولی دریغ که یه روز با بیاحتیاطی من، و بی حیایی ِمانیتور رسواگر قضیه لو رفت و زبل خان هم کلی از دستم ناراحت شد و …
خلاصه اینکه: خانهی جدیدم مبارک!
پس نوشت:
سعی میکنم قول بدم که از این به بعد بیشتر بخونم و اندکی هم بنویسم!

خب که چی؟
یعنی حالا باید بگیم مبارکه؟
بی ام سی؟
حالا یعنی تولدتم مبارکه؟
بازم بی ام سی؟
همین!
D:
همون!
راستی خوب شد من این پدرام را به تو و عالمی دیگر معرفی کردم!
سلام قشنگ
در نهایت خوش جنسی!!! میگم که اگه به پس نوشتت عمل کنی یه چیزی میشی
راستی
از افتخاراتت ثبت کن که بعد از مدت ها نبودن افتخار این رو داری که واست بکامنتم
خدا خیرت بده مادر
من اگه تو رو نداشتم، چی کار می کردم؟!!!
salam be homeira khanoome gol
tavalodet mobarak khanoomi
inshala hamishe gol bekhande o to be rooye gol bekhandi
khoone jadidet mobarak
az in ke delet shade kheili khoshhalam
eshgh dar vojoodet hamishe zende bashe
arezooye man baraye in rooze khojaste
ممنونم دوست خوبم