هاپچههاپچههاپچههاپــــچــــه….
خاووووووئــــــووووخــــــــوووووووووخخخ…
اینا چیه؟ یه جورایی میشه گفت صوت، اما از نوع اصوات گوش و بعضن جگرخراش!
از کجا درمیآن؟ خب معلومه از تو حلق من! اولی موقع عطسههای متوالی و بیوقفه و دومی وقتی تمام مجاری گوش و حلق و بینی باهم خارخاری میگیرن و میسوزن!
کِی؟ تو فصل آلرژی: از اواخر اسفند تا اواخر خرداد. گاهی هم موقع خنک شدن هوا، اواخر شهریور.قابل توجه اینکه امسال دقیقن از ساعت ۱۲ شب تولدم یعنی ۲۴ اسفند قدمرنجه فرمودن!
البته خشکی و خارشک پوست هم هست که اون مخصوص دورهی اعتدال پاییزی و بهارییه؛ اول بهار و پاییز، آخر تابستون و زمستون که هوا تغییر میکنه. اما الحق و الانصاف که شکر خدا آلرژی غذایی ندارم، وگرنه ازخوردن انواع ادویهجات و فلفل و گوجه و بادمجون عزیز که میمیرم براشون، محروم میشدم. حالا بماند که گاهی خارشکها تبدیل به کهیر میشن و ملت فک میکنن باعث و بانیش فلفل و ادویهی بیچارهاس!
البته یادمه وقتی بچه بودم، مثل الان نبود که از هر ۵-۴ نفر یکی به این مرض مبتلا باشه، هنوز تب آلرژی ملتو نگرفته بود. با این حال به شکل خفیفی که دکترها اسمشو گذاشته بودن حساسیت طبیعی به بهار، تو سفیدی ِ چشمام خون میافتاد و دم صبح چند تا عطسهی کوچیک و آخرای شهریور هم خارشک شدید، تا حدی که یهبار یادمه مامان مجبورم کرد لباسامو دربیارم و لخت بخوابم! البته با یه چادر نخی و نازک که روم کشید…
خلاصه اینکه هرسال از اواسط اسفندماه خودمو واسه این درد بیدرمون آماده میکنم. اما برای پیشگیری زودی نمیدوم آمپول بزنم که، چون از اونجایی که پزشکان دانشمند کشف فرمودهن که ریشهی اصلی آلرژی روانییه، یه کرمی هم تو وجود منه که یه جورایی دوسش دارم این مرضو! (د.د.ت)* یعنی خب دلم تنگ میشه براش! دلم میخواد اول چند روزی گرفتارش بشم و اون عطسههای متوالی و اون مماخ بالا کشیدنا رو که یه جنبهی فانتزی هم داره، تجربه کنم بعد برم سراغ درمون که نه کنترلش! اما هربار که مرض میاد و اون التهابهای وحشتناک گوش و حلق و بینی و حتی لثههام (که این یکی خیلی کلافهکنندهاس) یقهمو میچسبه، مثال مبارک حیوان باوفا پشیمون میشم و هی خودمو فحش میدم که: مردهشور اون فانتزیتو ببرن… دِ آخه کی تو آدم میشی به وقتش بری این آمپول کوفتیو بزنی؟ هاننننننننننن؟
بعضیا حوصله دارن، میرن یه مراکزی مثل کلینیک آسم و آلرژی و … که مثلن ببینن دقیقن به چی حساساند. گردهی گل، گرد و خاک، سوسک، پر، پشم، انواع خوراکیها، نیش پشه،.. چه میدونم هزار جور آت و آشغال دیگه که میتونن به اصطلاح آلرژن باشن و ایجاد واکنشهای التهابی تو بدن کپکزدهی ما کنن! اما منِ تنبلِ گریزان از دکترها هیچ وقت نشد که برم دستمو بسپرم به انواع سوزنهای تست که مثلن آخرش دکتره یه لیست بلند بالا نثارم کنه که چهجوری زندهگی کنی تا از این آلرژنها دور باشی! من خودم درد خودمو از هر دکتری بهتر میشناسم و همیشه هم میگم: “دردم از باد است و درمان نیز هم” با تغییر آب و هوا، حال منم دگرگون میشه، اما بدون هوا هم که نمیشه زندهگانی کرد! حالا توضیحش بمونه برای وقتی که یه پست مفصل دربارهی باد بنویسم.
چند سال پیش رفتم مطب یه دکتر اسم و آلرژی تو خیابون گاندی. یه قرص سودوافدرین و لوراتادین با یه اسپری بینی (که اسمش یادم نیست) + یه آمپول بتامتازون لانگ اکتیو برام نوشت و خداخیرش بده همون برای چند ماه بعدش مرض منو کنترل کرد. این نسخه تبدیل شد به یه الگوی سالانه برای کنترل آلرژی من! و تا یکی دوسال اوضاع امن و امان بود تا اینکه دوسال پیش تنگی نفس مختصری هم گریبانگیرم شد و چون شنیده بدوم که آلرژی استعداد تبدیل شدن به آسم رو داره، با معرفی یکی از دوستام رفتم سراغ یه دکتر جدید. این یکی هم برخلاف انتظار همیشهگی من از پزشکان محترم که دربارهی مرض با مریض صحبت کنند، خیلی سریع نسخه رو پیچید و خیلی هم هشدار داد که مرض من خیلی خطرناکه و چند تا اسکن و اسپیرومتری و … برام نوشت که هنوز هم نرفتم دنبالشون!
حالا یهبارم رفتم پیش یه دکتر عمومی که یکی از خونههای محله رو اجاره کرده بود و برادرجان لقب قاتل سرماخوردهگی بهش داده بود؛ تا گفتم که سابقهی سینوزیت خفیف و آلرژی دارم، شروع کرد به سخنرانی دربارهی ریشهشناسی سینوزیت (ساینوزایت به انگلیسی و سینوزیت به زبان فرانسه!) و اینکه دلیل اصلی آلرژی روانیه و وقتی شروع میشه که انتظارشو میکشیم و میتونیم با تلقین مثبت یهکاری کنیم که اصلا نیاد!!!
قرص جادویی ِ کتوتیفن هم توی این سالها کشف کردم که نسخهی خارجی اون هیچ فرقی با ایرانی نداره و جانشین لوراتادین و سودوافدرین شد، اما مثل اینکه امسال حتی بعد از تزریق آمپول بتامتازون لانگاکتیو (توسط خودم به خودم!) هم افاقه نکرد و بالاخره دیروز رفتم داروخانه و به دکتر گفتم، کتوتیفن فایده نداره دیگه دکتر، قرص جدیدی نیومده؟ که ایشون همون لوراتادین رو پیشنهاد فرمودن که باز هم بینتیجه بود! بالاخره امروز دلمو به دریا زدم و با انگیزهی کنار گذاشتن تنبلی، یه اسپری بینی خریدم! اونم وقتی با زبل خان رفته بودم منیریه که کوله بخره برای کوه و توی راه پیاده شدم براش قرص نوافن بخرم (واسه سر دردش)، آخرین لحظه کرم عزیز من وول خورد و از آقای پذیرشی خواستم یه اسپری بینی خوب هم بده که ایشون چنان مطمئن اسم “کرومولین” رو بردند که دیگه شک نکردم و همونو خریدم ازش! تو ماشین کنجکاو بودم که کاتالوگشو بخونم ببینم که شستوشو با سرم داره یانه! اما چون زبل خان داشت یه خاطره تعریف میکرد و چون وقتی زبل عزیز چیزی تعریف میکنه، دوس نداره من حواسم جای دیگه باشه (حتی با علم به چندتمرکزی بودن من) نتونستم بخونمش تا اینکه بعد از ناهار رفتم سراغش و با کمال خوشحالی و شور و شوق دریافتم که هیچ نیازی به قرقره و شستو شوی حلق و بینی با سرم نداره؛ خب این خودش یه انگیزهی خوبه که استفادهشو مستدام میکنه برای من! البته من قبلنا خیلی زرنگتر بودم و یادمه اون سال سیاه که میرفتم کتابخانهی دانشگاه تا مثلن درس بخونم واسهی کنکور فوق، وسط درس که ساعت اسپری زدن شلمان میرسید، تجهیزاتی آماده کرده بودم که همونجا پشت میز بدون از دست دادن وقت برای رفتن به دستشویی اسپری مذکورو استعمال میکردم! اما حالا دیگه اصلن حوصلهی این قر و فرهارو ندارم. حالا بماند که چند سال پیش یه خانومه توی اتوبوس گفت که ۱۰ برابر بدتر از من بوده و به پیشنهاد یه دکتر فقط و فقط با شستوشوی مداوم و خوردن ویتامین خوب شده بود…. اراده میخواد واللا… تنبلکی مثل من حاضره به دار آویخته شه، اما مجبور نشه روزی ۶-۵ بار سرم قرقره کنه!!!
خلاصه اینکه من و این فانتزی سالهاست که باهم زندهگی میکنیم و یه وقتایی از سال دستبهیخهی هم میشیم و یه وقتایی هم از هم خداحافظی میکنیم تا دوباره دیداری دگر، آغاز جدالی دگراست!
*: د.د.ت- معنی این اصطلاحو نمیتونم بگم، این یه بازی کلامییه که نمیشه فاش کرد!
پ.ن.: غلط نکنم، این اسپری داره اثر میکنه انگار، مماخم یهکم آروم گرفته تو این یکیدو ساعت گذشته از اولین استعمال… خدا به خیر کنه!

این آلرزی من را هم دیوونه کرده علاجش هم فقط آنتی هیستامینه!
عالی بود خدا انشاللله یه شوهر خوب مثل من نصیبت بکنه