• بوسه‌ی باد

    لذت شیرین آن احساس خوب
    بر لبم مانده هنوز
    بیخودی دل می‌سپارم من بر آن لحظه که تو
    بی‌هوا ، آشفته سر ، تند
    مرا بوسیدی
    و به لبخندی نرم، در دلم لغزیدی
    بی‌هوا، بی‌اختیار
    من تو را بوسیدم
    و به سودای قشنگی که خرامان
    در نگاه تو به من می‌خندید
    سربه‌سر تازه شدم

    باد هنگامه‌ی فریاد شده بود آن‌ روز
    مست، هوهوکنان و غران
    آتش افروخته در آغوش من
    طفلکی داشت حسودی می‌کرد
    حتی
    ظاهرا پیروز میدان شده بود
    چون که من بیخود از خود شده بودم
    اما
    یک قدم مانده به آغوش باد
    واژه‌ها چرخ زدند:
    ” در باد تو را خواهم بوسید
    آن‌گاه که پیکره‌ی بی‌جانم می‌لرزد
    با قلبی ایستاده در ضربان پرتمنای باد
    و روحم بی‌تابِ هم‌آغوشی با بازوان آتش زده‌اش
    رقصان و پای‌کوبان از تن می‌گریزد”

Leave a comment