
غزال عشق تو در خواب دیدم
خرامان آهوی جانت
به نرمی تقه زد بر شیشهی رویای خاموشم
خیال سرد من پر شد ز رنگ و نور
شدم بیخود من از سودای شیرینم
به چشمش برقی از مهر و وفا بود
نگاهش ساده، گرم و بیریا بود
هم آن دم که خیالش محو میشد
به یک خواهش ز قلبم
به لبخندی فسونگر بازمیگشت
چه آرامی، چه صبری و قراری
دگر میماند در اعماق جانم
کلامش بود جاری در نگاهش
نویدی داد و آرامی دگر بخشید
و من خشنود از عهدی که با چشمان او بستم
به دیدار دوباره
به فرداها و فرداهای دیگر
و اینک همچنان حیران و مست آن شرابم
تا رسد بازم بنوشم جرعهای از آن نگاهش

salam homeiraye aziz
man in ejaze ro daram ke linket konam?
دوست قدیمی… پس از قریب به یکسال پندار به روز شد.
اگه گفتی فرق آهو با غزال چیه
مرسی از این غزل زیبا