• من و تو، تو و من…

    من و تو، تو و من

    تو و من، من و تو

    من و گرمای دست تو، تو و داغی تب‌آلود من

    تو و این لرزش صدای من، من و آن نرمی نگاه تو

    من و سودای وصال تو، تو و رمیدن از جان من

    تو و سبزینه‌ی امید من ، من و شیدایی خیال تو

    من و تو، تو و من

    سر به سر، پهلو به پهلو

    دست‌ها حلقه در هم

    بازو به بازو

    جان‌ها یکی شده، در هم آمیخته

    نفس‌ها پیمان بسته

    در فراسوی ابدیت

    به جادوی هوهوی باد

    به ترنم موسیقای سکوت

    من و تو، تو و من

    تو و من، من و تو

    من آیینه‌ی زنگاریِ گوهر جان تو، تو جوانه‌ی رویش در شوره‌زار احساس من

    تو آواز روح‌افزای قلب من، من انعکاس تپش‌های زنده‌گی‌بخش تو

    تو خرامان و رمنده در رویای من، من خزان احساس در فراغ تو

    من توام، تو منی

    تو منی، من توام

    تو رخنه‌گر عشقی در دیوار ضخیم و برهنه‌ی غرور من

    من زمین خالی‌ام در رویای سبز شدن به باران چشم‌های تو

    من و تو، تو و من

    غوطه‌وران در خلسه‌ی نگاه یک‌دگر

    خنیاگران رقصان در پرتو آفتاب ابدیت

    در سپیده‌دمان روشن زنده‌گی

    من و تو، تو و من

    تو و من،‌ من و تو

۱ Comment


  1. zorba می‌گه:

    نمیدونم چرا وقتی به نوشته ها و وبلاگ تو.. اصلا وقتی اسمت به چشمم میخوره دوست دارم اول از همه یه ” بی معرفت” نثارت کنم و بعد حرفهام رو بزنم…
    خیلی بی معرفتی

    با سلام

Leave a comment