وقتی صبح تا شب پا روی حق هم میگذاریم
وقتی راه میری تو خیابون و جلوی چشمت آب دهان و دماغ پرت میکنن رو زمین
وقتی تو فضای بسته و باز دود سیگار و فرو میکنن تو حلقت
وقتی تو شلوغی وسایل نقلیه عمومی همجنس و ناهمجنس تن و بدنشونو یله میکنن رو تو
وقتی از هر گذرگاهی که از سمت راستت حرکت میکنی همه، طلبکارانه، از روبه رو میان تو شیکمت
وقتی عطر تند رهگذران شقیقههاتو به درد میاره و تا به خودت میای بوی تند فاضلاب از لای دریچههای آهنی کف پیادهرو تا رودههات نفوذ میکنه
وقتی خستگیها، ناکامیها و خشم فروخوردهمونو بهراحتی با یه لحن یا ژست بدترکیب به آدمهای اطرافمون قی میکنیم
وقتی دقدلی روزگار و با انتقامگرفتن از دیگری خالی میکنیم
وقتی ………
داریم به هم تجاوز میکنیم! به همین سادگی…


باز جای شکر باقیست نگفتی با تجاوز بدنیا آمدیم
جناب پامج! مطمئنا کسانی هم هستند که با همین پدیده به دنیا آمده اند!
اطراف ما به اندازه کافی سیاه است، نمیگویم سیاهنمایی!!!! میکنید، نه ، دقیقا گاهی نه قالباً آنچه میبینیم سیاه، خشن ، و بسیار بسیار نیز موارد بیاخلاقی را نیز به آن اضافه کنید، با تمام این وجود طوری جلوه دهید آن کسی که کمترین امید، بر اصلاح وضع موجود دارد خشکش نزند.
بله موافقم که همیشه باید جایی برای روزنه های امید نگه داریم اما آدم وقتی این چیزها رو می نویسه که به نقطه جوش رسیده باشه . گاهی همین نقطه جوش ها می تونه انگیزه ای باشه برای تغییر!
موافقم
اوهوم