وقتی بعد از جستوجوی طولانی- غرق در خاطرات تلخ و سنگینی که با دیدن آدمهای سیاهیزده زنده شده بود – بالاخره چشمم به کاکتوس افتاد و از لای جمعیت شتابان خودمو بهش رسوندم، وقتی منو دید، فقط یه جمله گفت:
«بالاخره به آخر اون تونل رسیدم»!
وقتی بعد از جستوجوی طولانی- غرق در خاطرات تلخ و سنگینی که با دیدن آدمهای سیاهیزده زنده شده بود – بالاخره چشمم به کاکتوس افتاد و از لای جمعیت شتابان خودمو بهش رسوندم، وقتی منو دید، فقط یه جمله گفت:
«بالاخره به آخر اون تونل رسیدم»!