در پشت این همه گونهبهگونی، از این شاخه به آن شاخه پریدنهای پیوسته، سر به زیر برف فروبردنها… چه چیزی نهفته است جز تنهایی؟ جز دست یازیدن به پناهی که تو را از سقوط به دره دهشتزای سکون و تنهایی بازدارد؟ چقدر برف میخواهی برای فرار از نیازی که هرچه میجویی برآورده نمیشود؟ چند زمستان دیگر تاب ماندن داری؟
