Archive for the ‘دل‌نوشته‌ها’ Category

  • حسرت

    ۰

    این روزها سخت در چنگال حسرتی مدام دست و پا می زنم:

    حسرت چه بسیار دانشی که هیچ از آن نمی دانم

    و حسرت لحظه هایی که در بی خبری و سرگردانی به بیهودگی تباه می شود…

    و حسرت چشمان تو را به لحظه ناهشیاری غرق شدنش….

  • رمنده‌های نگاه تو

    ۰

    روزهای ملول و پیاپی

    روزهایی که بی نگاه روشن تو آغاز می‌شوند

    و بی نگاه روشن تو به سکون می‌رسند

    روزهای تلخ پر از هیاهو

    روزهای سرد پر از تنهایی

    که چشم‌هایم در اندوه شرمگنانۀ حضور بی‌نگاه تو

    باران می‌بارند

    آه از آن رمنده‌های وحشی نگاهت…

     

     

  • ۱

    وقتی تو رفتی، آسمان هم بغ کرده بود!

    چهره‌اش کبود شده بود و دلش از سنگ…

    کاش روزی که بازگردی باران ببارد

    و همۀ اشک‌های فروخوردۀ مرا یک‌جا بریزد…

  • کوچه

    ۰

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    بی تو من

    هر روز

    از کوچه‌ها می‌گذرم

    از همه‌ی کوچه‌ها و خیابان‌هایی که در آن

    گل یاد تو می درخشد و عطر خاطره‌هایت می‌پیچد.

    اما من

    همه تن چشم نمی‌شوم،

    خیره به دنبال تو نمی‌گردم،

    چه نیازی به تقلای زیاد

    تو خودت چشم منی در تن من!

  • عاشقی

    ۱

    عاشقی آن نیست که چون پروانه دور معشوق بسوزی و هم‌نوعانش را چون گرگ بدری.
    آن است که در هر نشانی از وجود معشوق را ببینی و به ستایش او پلیدی را از خود دور کنی.

    کاش یاد بگیرم که این گونه عاشقت باشم…

Page 1 of 212»