Archive for the ‘شعرها و قطعات’ Category

  • رمنده‌های نگاه تو

    ۰

    روزهای ملول و پیاپی

    روزهایی که بی نگاه روشن تو آغاز می‌شوند

    و بی نگاه روشن تو به سکون می‌رسند

    روزهای تلخ پر از هیاهو

    روزهای سرد پر از تنهایی

    که چشم‌هایم در اندوه شرمگنانۀ حضور بی‌نگاه تو

    باران می‌بارند

    آه از آن رمنده‌های وحشی نگاهت…

     

     

  • در ستایش امید

    ۴

    تلخی این روزها چه سنگین بر جان ما آوار می‌شود

    و شب‌ها چه بی‌خبرانه ما را

    در انبوهی از خاکستر رویاها و کابوس‌ها مدفون می‌کنند

    در این لحظه‌های فرودآمدن پیکان‌های اضطراب

    کدام بارقۀ امیدی هست

    قلب ناآرام گنجشکک درونمان را امان بخشد؟

    تنها تو، تنها تویی که در این هجوم بی‌رحمانه

    سوی چشمانم به نگاه تو بسته است

    حتی هنگامی که دهانت

    به تنگ‌حوصلگی

    واژه‌ها را به غربت جاده‌ها می‌سپارد…

    امان قلب پرتپش من تویی

    واژه شو و واگویه‌وار بر من ببار

    و بشور مرا از غبار تیرۀ سکوت

    بکش مرا در هیاهوی خنده‌هایت

    نیازمند غرق‌شدنم

    در طنین صدایت

  • مستی پاییــــــز

    ۰

    پاییز مستم می‌کند، مجنون و دل‌خون می‌کند

    ساده بگویم ای عجب، روحم شبیخون می‌کند

    افسار من گیرد به دست، با خود برد تا دوردست

    صهبای جان را درکشد، با خود به عالم برکشد

    هی هی کند در گوش دل، باد جنون‌افزای وی

    ساقی هزار آمد به ناز، در کلک او آیم بساز

    بیهوده بر آتش زنم، تدبیر بر کامش زنم

    پرده ز رویش برکنم، بر منبرش مِی افکنم

    پاییز! جانم می‌رود، از دل قرارم می‌رود

    بر صحبت سودای دل، از کف نهانم می‌رود

    پاییز مستم می‌کند، مجنون و دل‌خون می‌کند

    ساده بگویم ای عجب، روحم شبیخون می‌کند

  • دمـــــــــــــــاونـــــــــــد

    ۸

    سال‌هاست که به امید لمحه‌ای از نگاه آرام تو

    چشم دوخته‌ام به آن سوی ابرها

    و چه کودکانه می‌پنداشتم جرأت نخواهم یافت تا تو را از ژرفنای رویاهایم بیرون بکشم!

    اکنون به سوی تو می‌شتابم

    و رویای آن دارم که مرا در دامان خویش بپذیری

    نه پذیرفتن گام‌های سنگین و پرنخوت فاتحان

    که راهم دهی در خلسه جادویی سکوت‌ات

    به نیمه‌شبان…

  • من و تو، تو و من…

    ۱

    من و تو، تو و من

    تو و من، من و تو

    من و گرمای دست تو، تو و داغی تب‌آلود من

    تو و این لرزش صدای من، من و آن نرمی نگاه تو

    من و سودای وصال تو، تو و رمیدن از جان من

    تو و سبزینه‌ی امید من ، من و شیدایی خیال تو

    من و تو، تو و من

    سر به سر، پهلو به پهلو

    دست‌ها حلقه در هم

    بازو به بازو

    جان‌ها یکی شده، در هم آمیخته

    نفس‌ها پیمان بسته

    در فراسوی ابدیت

    به جادوی هوهوی باد

    به ترنم موسیقای سکوت

    من و تو، تو و من

    تو و من، من و تو

    من آیینه‌ی زنگاریِ گوهر جان تو، تو جوانه‌ی رویش در شوره‌زار احساس من

    تو آواز روح‌افزای قلب من، من انعکاس تپش‌های زنده‌گی‌بخش تو

    تو خرامان و رمنده در رویای من، من خزان احساس در فراغ تو

    من توام، تو منی

    تو منی، من توام

    تو رخنه‌گر عشقی در دیوار ضخیم و برهنه‌ی غرور من

    من زمین خالی‌ام در رویای سبز شدن به باران چشم‌های تو

    من و تو، تو و من

    غوطه‌وران در خلسه‌ی نگاه یک‌دگر

    خنیاگران رقصان در پرتو آفتاب ابدیت

    در سپیده‌دمان روشن زنده‌گی

    من و تو، تو و من

    تو و من،‌ من و تو

Page 1 of 3123»