Archive for the ‘زنده‌گي من’ Category

  • موضوع انشاء: روزهای هفته (۶)

    ۰

    دوشنبه ها، آلترناتیو پنج شنبه

    دوشنبه ها را دوست دارم…خیـــــــــــــــــــــــــــــلی

    روزی که مثل پنج شنبه پر است از تنوع

    روز بیشترین راندمان ها… در همه چیز

    روز ترافیک درس‌های تخصصی که دوست داشتی؛ وقتی دانش‌جو بودی

    روز پیک انرژی هفته‌گی

    پ.ن. این دوشنبه:

    خب بعد از اون یک شنبه شب خــــــــــیلی عذاب‌آور، باید یه تعادلی برقرار می‌شد

    بعدازظهری با فرفری‌نمکی و زبل‌خوش‌خنده رفتیم نشست جهانی‌شدن و دین!

    یه حاج آقایی بود که کتاباشو گذاشته بود توی یه کیف خوشگل کتانی مستطیلی با بند بلند که راه‌راه‌های سبز و کرم داشت و به قول فرفری شبیه پانچوی مکزیکی‌ها بود… اسمش موند حاجی پانچو!

    یه احمقی روبه‌روی ما نشسته بود، آب پرتغالو با نی از توی قوطی ریخت توی لیوان!!! یعنی دقیقن با یه فضاحتی قوطی رو چلوند که از توی نی منتقل بشه توی لیوان… لابد یکی به‌ش گفته بوده لیوانی باکلاس‌تره از نی یه !!!!!!

    من یه دفترچه یادداشت کوچولو داشتم، یکی هم فرفری… فککککک کنم همه‌ی حاضرین فهمیدن که متن یادداشت‌های انبوه زیرجلدی ما سه نفر چی بود و حول چی می‌چرخید! مخصوصن (نخ‌سوزن) اون آقاهه “پیرهن سپیده،ته‌ریش‌تمیزه‌،مو قشنگه” که چش و چال مارو درآورد!

    و یه چیز دیگه؛ بعد از مدت‌ها از حرف‌های سخن‌ران نشست یادداشت‌برداری کردم…با این که می‌دونستم متن‌شو به راحتی می‌تونیم بگیرم، ولی این کارو کردم. به دو دلیل: یکی برای امتحان سرعت خودم، یکی هم برای این‌که ..خب دلم تنگ شده بود واسه نت برداری‌های دوره‌ی دانش‌جویی خب …….. البته بماند که اوصولن فقط یه وقتایی، اونم موقعی که با درس یا استاده حال می‌کردم نت برمی‌داشتم؛ وگرنه که جزوه نویسای کلاس زیاد بودن………تازه با این غلطی که کردم و فرفری هم هرجا جا می‌موند از رو برگه‌ی من تقلب می‌کرد، بعید نیس از این به بعد این جور غلطا رو بندازه گردن من!

    بعدشم کلن یه دوشنبه‌ی تیپیک بود!

    بعدترشم مجبور شدم به مامان قول بدم که نهایت ۸ شب خونه باشم…… اه اه  اه اه اه…

     

  • موضوع انشاء: روزهای هفته (۵)

    ۰

    یک‌شنبه؛ خنثی ترین روز هفته برای من

    اولین روز واقعی هفته

    روز بی‌رنگ

    روز بی‌ احساسی

    پ.ن. این یک‌شنبه:

    مورد اول کمی تا قسمتی نقض شد!

    سر شب یه تلفن منو دگرگون کرد و همه‌ی بی‌رنگی و خنثایی یک‌شنبه رو از یادم برد

    لعنت به حقوق ظالمانه‌ی مملکت ما

    لعنت به همه‌ی قاضی‌های کثیف

    لعنت به همه‌ی پزشکان دروغ‌گویی که به خاطر پول، مثل آب خوردن گواهی دروغ صادر می‌کنند

    لعنت به همه‌ی ساده‌لوحی ها

    لعنت به همه‌ی …

    خیلی عصبی هستم…. خیلی

     

  • موضوع انشاء: روزهای هفته (۴)

    ۰

    دلم نمی‌آید بگویم از شنبه ها متنفرم، اما دوستش ندارم!

    شنبه روز پس‌مانده‌ی خسته‌گی جمعه است

    روزی که آدم گاهی دوست دارد روز هشتم باشد!

    روز ترافیک لج درآر صبح با قیافه‌های عبوس و خواب‌زده

    روز چاق سلامتی‌های پرطمطراق بعد از تعطیلی‌های کشدار

    روزی که مجبوری خودت را شاداب و پرهیاهو جلوه کنی

    روز کشف حقیقتی تلخ: آغاز روزمره‌گی

    روز لباس‌های شیک و تمیز، صورت‌های اصلاح شده، ناخن‌های مانیکور شده، خط اتویی که هندوانه قاچ می‌کند!

    روز برنامه‌ریزی‌های دل‌خوش‌کنک هفته‌گی

    و روز بازیابی خبرهای خوابیده در خیارشور!!!

    پ.ن. این شنبه:

    فکککککک کننننننن اول صبحی ساعت ۶:۴۵ قرار داشته باشی با یه خانوم دکتر معرفی شده توسط رئیس‌جان‌پاک‌نیت و با هزار بدبختی خودتو برسونی و بعدش نیم ساعت معطل شی و بعدترش خانوم دکتره‌ی خیلی باحال به دلت بشینه و بعدترش با این همه شوق و ذوقی که برای هم‌کاری دارند، نگران بودجه‌ی قشنگ رئیس جونت بشی!

    یکی از اون شنبه‌های تیپیک! سطر چهارم و هشتم بارزتر از همه

    یه برنامه‌ی خارج از دستور! پیاده روی طولانی بعد از فارغ شدن از محل کار برای فکر کردن درباره‌ی انواع مصیبت‌ها و بدبیاری‌های لعنتی؛ حال‌گیری اساسی و دپرشن حاد و اخرسر رسیدن به منزل ساعت ۸:۴۵… مامان منتظر و نگران…

    اس ام اس بازی و این حرفا….. اندکی تسکین خاطر……..

     

  • موضوع انشاء: روزهای هفته (۳)

    ۰

    جمعه ها را فقط برای خوابیدن دوست دارم!

    روز استراحت؛ اگر مهمان نیاید

    روز خوابیدن مدام؛ وقتی خیلی خسته‌ام، یا خیلی افسرده (اوصولن خواب پناه‌گاه خوبی‌ست)

    روز دست دست کردن و لفت و لیسی جمبیدن؛ وقتی یک عالمه کارهای عقب‌افتاده داری یا هزار جور قول به ملت دادی!

    روز فیلم دیدن؛ اگر عقب افتاده‌ها اجازه دهند!

    روز گند مهمان‌داری؛ وقتی هزار و سه تا برنامه ریختی و سروکله‌شان پیدا می‌شود

    روز رسیده‌گی به امور دنیوی نظیر خانه‌داری، گرفتن یا پرورش ناخن و مرتب کردن کتابخانه و کمد لباس و …

    روز ناهار خوردن با جمع صمیمی(!) و داغ(!) خانواده‌ی محترم

    و روز خیلی چیزهای دیگر؛ که یادم نیست!

    پ.ن. این جمعه:

    در تداوم عیش و خرابات دیروز، صبح در حین انجام امور نظافت منزل شریفه و ترمیم الابختکی دوتا از چوب پرده‌های آش و لاش، شاملو گوش دادم (کاشفان فروتن شوکران/ دخترای ننه دریا/ مسافرکوچولو)

    یکی از امور دنیوی را ادا نمودم (ابرویی نازک بنمودیم و از مامان غر نشنیدیم!!!!)

    چت بنمودم فت و فراوان (اون لابه‌لاها برنامه‌ریزی کاری اساسی هم کردم)

    یه کنسرت مقامی ترکی و یه کردی را با مامان جان سیر و سیاحت کردیم. (کمی هم حرکات موزون ترکی آمدم برای فرح‌بخشی دل مامان)

    از این به بعد تازه می خواهم به چند تا از عقب‌مانده‌ها بپردازم

    هنوز حمام نرفته‌ام

    کی می خوابم؟؟؟!!!

     

  • موضوع انشاء: روزهای هفته (۲)

    ۰

    پنج شنبه ها را بیش‌تر از روزهای دیگر هفته دوست دارم، چون روز دلم است!

    روز کوه‌، روز دیرینه‌‌ی دیدار یاران

    روز رهایی از قید و بند خانواده

    روز هم‌آغوشی با باد

    روزی که خودم هستم، همان کودک بازی‌گوش ِ سر‌ به هوا با یک دنیا شوق برای خندیدن

    و قلقلک دادن آدم‌ها برای آزاد شدن از طناب پوسیده‌ی قراردادهای روزمره!

    پ.ن. این پنج شنبه:

    کوه رفتم. خـــــــــــــــــــــــــــــــیلـــــــــــــــــــــــــی خوش گذشت! (فقط می‌شه پست مدرن گفت!)

    مرفین انباشته شده در مغزم به واسطه‌ی کوه با دیدن یک فیلم خیلی دردناک و خیلی عجیب پرید: “Dancer in the dark”

    کلی هق هق زدم! نابودکننده‌س این فیلم!

     

Page 5 of 6« First...«23456»