دخترک ۴-۵ ساله همراه مامانش سوار تاکسی میشه و با خودش ترانهای شاد و امروزی رو تو فضای تاکسی پخش میکنه. راننده ضبط ماشین و خاموش میکنه چون بههرحال نمیشه به یه خانوم کوچولوی محترم که گوشی موبایلشو دستش گرفته و داره به موسیقی گوش میده اعتراضی کرد!
- مامان، برام آیپد نمیخری؟
- من که میخواستم بخرم، خودت نخواستی!
- چرا من میخوام. آیپد میخوام.
- مگه یادت نیست اون روز که گفتم اگه اون کارو بکنی دیگه آیپد نمیخرم، خودتم گفتی نخر! یادته بابات چی بهت گفت؟ که من اگه به جای تو بودم تا خود صبح از مامان عذرخواهی میکردم…
(آخه این آدمبزرگا کی میخوان بفهمن که وقتی بچه یه چیزی میخواد، گوشش بدهکار حرفهای فلسفی و گروکشیهای اخلاقی کشدار نیست؟)
- مامان این چه رنگیه؟ [با لحنی کاملا متفاوت حرف و عوض میکنه]
- شکلاتی!
- …
- ….
- [با عجز کودکانه] مامانی برام آیپد بخر!
- ئه بازم حرفشو زد!
- خب چی میشه؟ من دوست دارم خب!
- …حالا بذار ببینیم چی پیش میاد تا عید
…
[ده دقیقه گذشته و ما همگی همچنان مشعوف ترانههای امروزی داخله و خارجه هستیم]
- اگه بخواین صداشو متوقف!!! کنم، بگین که بکنم!
- نه مامان اگه خودت دوست داری گوش بده.
- خب پس گوش میکنم…


