خیــــــــــــــلی حرفه که آدمی مثل من چندین ماه متوالی بیکار و خانهنشین بشه! کسی که به قول مامان حتی اگه هیچ کاری هم نداشته باشه، بالاخره از زیر هر سنگ و سوراخی که هست بهانهای جور میکنه تا یه وقت خدای ناکرده خونه نمونه! البته این خانهنشینی مزایایی داره و معایبی:
الف- مزایا
۱- رسیدگی به مامان عزیز (مادبزرگه)
۲- بخوربخواب فراوان و نامنظم
۳- رسیدگی بیشتر به امور کتابخوانی و تماشای فیلم (چشم شیطون کور و گوشش کر البته)
۴- داشتن وقت بیشتر برای دیدار دوستان
۵- چشیدن لذت آشپزی
۶- گلکاری و گلداری
۷- پرستاری از نوزاد خواهر جان در روزهای جدایی از مادرش، مالیدن پوست به پوست ایشان، بو کردن سر و کلهشان و جنگولک بازی
و …
ب- معایب
۱- کلفتی و حمالی در خانه
۲- به گور بردن آرزوی لاغر شدن به دلیل اعمال فشار از سوی مامان برای خوردن
۳- پذیرایی کردن از همهی میهمانان گرانقدر خونه مادبزرگه
۴- سین-جیم شدن مداوم؛ کجا میری؟ با کی میری؟ کی برمیگردی؟ چرا اصلن میری؟
۵- تحمل خواستههای نامشروع مامان و خواهر جان:
- حرف زدن مدام با آنها به جای وررفتن شبانهروزی با رایانه
- بازگو کردن همهی جزئیات زندگیم
- گزارش ریز تراکنشهای بانکی
- تسریع گول زدن کسی برای امر مقدس و واجبالوجوب ازدواج
۶- پرس و جوی پنهانی و آشکار میهمانان و اعضای محترم خانواده از وضعیت کار و بیکاری من
۷- فشار روانی ناشی از بیکاری و بلاتکلیفی و صد البته بیپولی!
و …
مواردی که فهرست کردم اونایی بود که یادم میامد. ممکنه اضافه هم بشه، ولی تضمین نمیکنم که حتما حوصله کنم این پست رو ویرایش کنم. فعلا تا تنور داغه عکس خوراک فتوچینی که از فرزانه جون یاد گرفتم و امروز برای ناهار درست کردم، به علاوه عکس علی نینی، همون نینی پردرسر چند پست قبلی میگذارم اینجا. حالا اگه دوست داشتم ممکنه بعدا دستور پختشو بنویسم.



فقط کاش کسی بود از من عکس میگرفت وقتی علی توی بغلم از گرسنگی ونگ میزد و من داشتم توی استتوسِ جیمیل مواد اصلی خوراک فتوچینی رو مینوشتم؛ شیشه شیر علی رو آماده میکردم؛ زیر فتوچینی و مایه شو کم کرده بودم که نسوزه و تازه آتوسا میون ونگ زدن علی و بدقلقی لپتاپ آمده بود میگفت: فتوچینی نه، فیـــــــتوچینی! و سمانه جانِ همیشه اینویزی هم سلام کرد!
محض اطلاع سرکار علیه آتوسا خانم، فتوچینی (fettucine) یه اسم ایتالیایی یه و همون پاستا یا ماکارونی نواری شکله. منتها آدم که همهش با گیاهان علمی و غیر علمی سروکار داشته باشه هر «فتو»یی رو «فیــــتو» می بینه و میخونه و مینویسه حتی!