وضعبت اتاق من در شبهای قبل از تحویل پروژه:

جای من کجاست؟ خوب معلومه، وسیعترین ناحیهی خالی موجود در وسط کارزار. برای پیشگیری از نابودی اسلام از عکس پریدم بیرون.
ساعت چنده؟ ۳ صبح… شب دراز است و قلندر دقیقه نودی بیدار…
تازه چون نصف شب نمیشه با جیغوویغ اسکنر خواب ملتُ آشفته کرد، اضافه کردن عکسها بهناچار میمونه برای صبح.
بماند که خجالت کشیدم قهوهی سررفتهی جزغالهشده ته قهوهجوشُ بذارم وسط قاب عکس!
برای جبران دماغسوختگی ناشی از ازدست دادن یه فنجون قهوه ترک تلخ و غلیظ، روی آوردم به نسکافهی استثنایی خودم. همون که به سینتیا و بلوط و مامان نیکو و زندگی یاد داده بودم و قرار بود در مهمانی تاریخی منزل سینتیا برای ۱۵-۱۰ نفر هم درست کنم، اما سینتیا اینا شیر نداشتن و من هم از شدت پرچانگی و شلنگ-تخته اندازی یادم رفت برم سر کوچهشون شیر بخرم!
خوب به سرم زده دستور این نسکافهی جادویی رو همین جا بنویسم که اگه اینکار و بکنم، پروژه تمام نمیشه. چون میخوام آموزش تصویری باشه، میگذارمش برای یه روزی-شبی که از زور بیکاری و بیفیلمی یا حتی بیکتابی خجستگی لازم رو پیدا کنم!
این هفته ۳ تا کارو باهم دارم تحویل میدم. دوتاشو از ۲ ماه پیش شروع کردهم و سومی هم خودش اولین گام یه کار دیگهاست. بنابراین جای تردیدی نیست که ورزش و زبان و … و حتی گودرخوانی رو هواست…
پ.ن. آقا ما یه غلطی کردیم، آمدیم این عکس آواتارمان را عوض کنیم که شد، اما نمیدونم چرا با اینکه CryBook وبلاگم (مربوط به قسمت درباره من، گوشه بالا و چپ) براساس Gavatar تنظیم شده، عکس جدیدُ نشون نمیده! از همهی عزیزانی که در این فن خبرهاند درخواست یاری میکنیم.